|
|
0.0 (0)
[1398/04/22]

جنبش فلاشا: لرزه ای بر اندام رژیم صهیونیستی  

جنبش فلاشا: لرزه ای بر اندام رژیم صهیونیستی

جمعه 21 تیر 1398

اخیرا ماجرای یهودیان فلاشا در قالب اعتراضات خشونت باری که در واکنش به کشته شدن یک جوان یهودی اتیوپیایی تبار به نام "سولومون تیکاه" شکل گرفت، مانند بمبی در مقابل رژیم صهیونیستی منفجر شد، اما ریشه این حبران به تاریخ شکل گیری رژیم صهیونیستی بر می گردد؛ چرا که موضع کل جامعه صهیونیستی در قبال یهودیان فلاشا، موضعی ساختاری، سازمان یافته و ایدئولوژیک است. پس از اعلام تاسیس رژیم صهیونیستی در سال 1948، دهها هزار نفر از یهودیان اتیوپیایی تبار از آفریقا به فلسطین اشغالی آورده شدند تا در کارهای ساده در مزارع، کارخانجات و املاک یهودیان اروپایی به کار گرفته شوند. این اقدام بی سابقه در سال 1900 توسط "یعقوب وایتلوویچ" از یهودیان اشکنازی لهستانی و از پیشگامان جنبش صهیونیستی صورت گرفت که نظریه "قبیله گمشده" را درباره یهودیان اتیوپیایی تبار مطرح کرد و "روچلد" را به حمایت مالی از سفرش به "گوندار" متقاعد کرد و گفت: یهودیان سیاه پوست این منطقه از قبیله "دان" گمشده هستند و باید ضمن اصلاح اعتقادات شان، پیوند تاریخی قطع شده آنها وصل شود. اما "آلیانس" یا همان "اتحادیه جهانی اسرائیل" راضی به ادغام این یهودیان سیاه پوست در جامعه صهیونیست که در آن زمان مقدمات تشکیل آن فراهم می شد، نبود؛ هر چند که این گروه در کشورشان به شدت تحت ظلم و ستم قرار می گرفتند. آژانس یهود هم به خاطر رنگ پوست این گروه از یهودیان، با این پروژه مخالفت کرد. همین مساله باعث شد که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اوایل دهه 70 جنبش صهیونیستی را یک جنبش نژادپرستانه اعلام کند و به دنبال آن جمعیت های یهودی برای تبرئه جنبش صهیونیستی از این اتهام به تکاپو افتادند، اما با توجه به سیاست دولت صهیونیستی در این زمینه، تلاش هایشان به شکست انجامید؛ به طوری که "گولدا مائیر" به محض تصدی سمت نخست وزیری جلوی اجرای پروژه انتقال یهودیان فلاشا به اراضی اشغالی سال 1948 فلسطین را به بهانه عدم انطباق "قانون بازگشت" بر آنها گرفت و گروه زیادی از این یهودیان را به اتیوپی برگرداند. این تصمیم تا سال 1975 اجرا می شد تا اینکه "اسحاق رابین" قانون منع مهاجرت یهودیان فلاشا به فلسطین اشغالی را به حال تعلیق درآورد، اما آنرا به اسکان این گروه از یهودیان در شهرک های حاشیه ای و بازپروری آنها زیر نظر خاخام ها به منظور تغییر آداب و رسوم و سنت هایشان مشروط کرد. با این وجود، اعتراضات سیاسی و دینی در تل آویو شکل گرفت و معترضان اعلام کردند که یهودیان اتیوپیایی در درجه پایین تری نسبت به یهودیان متمدن قرار دارند و هویت یهودی آنها مورد شک و تردید قرار دارد و حتی اگر آنها بتوانند آداب و رسوم و سنت هایشان را تغییر دهند، نمی توانند رنگ پوست شان را تغییر دهند. اسحاق رابین هم شانسی برای تغییر این روند پیدا نکرد؛ چرا که شرکای وی، او را به خاطر اختلاف بر سر مسائل مختلف؛ از جمله مهاجرت یهودیان فلاشا ترور کردند.

پس از آن در اوایل دهه 90 عملیات "سلیمان" به منظور انتقال مخفیانه یهودیان فلاشا به فلسطین اشغالی توسط سازمان موساد رژیم صهیونیستی آغاز شد که عملیاتی کاملا دقیق و مخفیانه بود و قرار شد یهودیان اتیوپیایی تبار در مناطق درگیر و ناآرامی که در مجاورت مناطق محل سکونت عرب های مسلمان قرار داشت، اسکان داده شوند تا از آنها به عنوان سپر انسانی در برابر عرب های مسلمان و کاهش خسارت های جانی وارده به یهودیان سفیدپوست استفاده شود.

عملیات موساد تا سال 2003 ادامه یافت تا اینکه دولت صهیونیستی مصوبه 2948 را از طریق وزارت خارجه و زیر نظر خاخام های صهیونیست درباره مهاجرت یهودیان فلاشا تصویب کرد؛ مشروط به اینکه اثبات شود آنها از نسل یهودیان هستند و این تصمیمی بود که عقل هیچ انسانی که ذره ای وجدان و انسانیت داشته باشد، آنرا قبول نمی کند. بدین ترتیب، این روند دوباره متوقف شد و اجرای این قانون در نتیجه اعتراضات گسترده یهودیان سفیدپوست علیه افزایش جمعیت سیاه پوستان و اینکه آنها وجهه بین المللی یهودیان سفیدپوست را خدشه دار می کنند، به حالت تعلیق درآمد. در واقع، یهودیان سفیدپوست خود را نژادی برتر از خود دین یهودیت می دانستند و بدین ترتیب، هویت "اسرائیلی" میان نژاد، دین، قومیت و طبقه بلاتکلیف ماند!!.

بنابراین، یهودیان فلاشا از زمان تاسیس رژیم صهیونیستی در معرض تبعیض نژادی؛ اعم از باجگیری جنسی به دست عناصر موساد در مقابل ثبت اسامی شان در لیست های "قانون بازگشت" تا اجرای قانون موسوم به "توبه" توسط خاخام های سفید پوست بر روی یهودیان آفریقایی قرار گرفته اند و در ادامه این تبعیض ها در حق آموزش، اشتغال و مسکن این یهودیان نمود پیدا کرده است؛ به طوری که فرزندان آنها اجازه نشستن در کنار یهودیان سفید پوست در مدارس را ندارند و به آنها اجازه تشکیل جمعیت ها و تاسیس احزاب تاثیرگذار و بزرگ داده نمی شود و در تشکیلات ارتش صهیونیستی هم به درجات بالا نمی رسند، بلکه همواره به عنوان سرباز در خط مقدم جنگ ها استفاده می شوند تا خاکریزی برای نظامیان یهودی سفید پوست باشند. علاوه بر این، آنها از بسیاری از حقوق مدنی خود در داخل محروم هستند.

یهودیان فلاشا معتقدند که مهاجرت آنها به فلسطین، آنها را به سمت "عسل و شیر" در "سرزمین موعود" هدایت خواهد کرد و به همین خاطر همراه خود خاکستر سرخ که نماد "گاو مقدس" برای دیدار با "مسیح" منجی است، برداشته بودند تا بر معبد سلیمان بپاشند، اما نه خبری از معبد و مسیح دیدند و نه آن ناز و نعمتی که به آنها وعده داده شده بود. بلکه یک رژیم نظامی به شکل "کشور" وجود دارد که کاری جز تبعیض انجام نمی دهد و به این یهودیان جز به چشم سپر انسانی؛ چه در عرصه مدنی و چه در عرصه نظامی نگاه نمی کند. این مساله شوک بزرگی به آنها وارد کرد که برابر با شوک "ظهور موسی" و درد و رنجی فراتر از زندگی در اردوگاه های جدا از هم است. این وضعیت باعث احساس ظلم و تحقیر از سوی آنها شد و آنها از سال 1996 و به دنبال افشای رسوایی موسوم به "خون فلاشا" شروع به اعتراض و تظاهرات کردند. به موجب این مساله، خاخام های یهودی دستوری رسمی برای رهایی از شر کیسه های خون اهدا شده از سوی یهودیان اتیوپیایی تبار داده بودند؛ چرا که آنها را خون سیاه فاسد می دانستند که نباید در بدن یهودیان سفید پوست تزریق شود و این اقدامی نژادپرستانه است که حتی در تاریخ نژادپرست ترین ملت ها هم دیده نمی شود.

این صحنه در سال 1997 نیز به خاطر فقر و به حاشیه رانده شدن یهودیان اتیوپیایی تبار تکرار شد و در نتیجه تظاهرات هایی که برگزار شد، 11 جوان یهودی سیاه پوست کشته و دهها نفر دیگر هم زخمی شدند. در آن زمان، قانون منع رفت و آمد درباره سیاه پوستان اجرا شد. در ژانویه سال 2012 هم یهودیان فلاشا بار دیگر دست به تظاهرات در برابر ساختمان کنست صهیونیستی زدند تا اعتراض خود را نسبت به تبعیض نژادی نشان دا ده و خواستار برابری و تامین فرصت های کار و زندگی شرافتمندانه شدند که در نهایت منجر به تیراندازی نظامیان ارتش و عناصر پلیس صهیونیستی به سمت آنها و کشته و زخمی شدن شمار زیادی از این یهودیان شد که آمارهای درستی درباره کشته ها و زخمی ها منتشر نشد.  در سال 2015 ویدیوئی منتشر شد که در آن عناصر پلیس صهیونیستی به شدت یک نظامی صهیونیستی از یهودیان فلاشا را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. به دنبال آن، یهودیان فلاشا بار دیگر به خیابان ها آمدند و این رفتار نژادپرستانه پلیس را محکوم کرده و خواستار برخورداری از حقوق خود به عنوان "شهروندان اسرائیلی" شدند، اما در معرض ضرب و شتم شدید و بازداشت و سرکوب قرار گرفتند و از آن زمان به سکوت خود ادامه می دادند تا اینکه در اوایل ژوئیه سال 2019 بمب اعتراضات آنها با کشته شدن یک جوان اتیوپیایی تبار به نام "سولومون تیکاه" منفجر شد و فلسطین اشغالی به صحنه شدیدترین موج اعتراضات یهودیان فلاشا تبدیل شد که در تاریخ رژیم صهیونیستی بی سابقه بود.

 

یهودیان فلاشا و یهودیان عرب و شدت درد و رنج و سرنوشت:

البته تبعیض نژادی رژیم صهیونیستی تنها محدود به یهودیان فلاشا نیست، بلکه یهودیان شرقی نیز در معرض مشکلات و درد و رنج های مشابهی قرار داشتند؛ به ویژه یهودیان عرب. یهودیان یمن اولین گروه از یهودیان عرب بودند که در اواسط قرن 19 میلادی راهی فلسطین اشغالی شدند تا از لحاظ رفتاری در معرض تمسخر یهودیان اشکنازی قرار بگیرند و این رفتارها از لحاظ هولناکی و نژادپرستانه بودن کمتر از آن چیزی که درباره یهودیان فلاشا جریان داشت، نبود و به اصطلاح به آنها "مزراحیم" یا مشرقی ها گفته می شد. اشکنازی ها همچنین از اسامی دیگری مانند "عقب مانده ها"، "بادیه نشین ها"، "بی عقل ها" و "سرخورده ها" علیه یهودیان یمنی استفاده می کردند و آنها همواره به خاطر پایین بودن سطح فرهنگی و اجتماعی شان در مقایسه با یهودیان اشکنازی مورد شک و تردید و بی اعتمادی قرار می گیرند. رژیم صهیونیستی تلاش کرده است این گروه از یهودیان را نیز "اسرائیلی سازی" کند؛ چرا که ویژگی های شرقی آنها مغایر وجهه اروپایی این رژیم بود و از همین رو، در فاصله سال های 1948 تا 1956 تلاش شد حافظه آنها در اردوگاه های "بازپروری اجباری" پاکسازی شود و از آنها به عنوان نیروی کار ارزان قیمت در بخش های صنعت، کشاورزی و مشاغل پایین دست استفاده می شد و دستمزدهای پایینی هم به آنها پرداخت می شد. این تبعیض نژادی علیه یهودیان شرقی منجر به شکل گیری جنبش های اعتراضی متعدد در میان آنها شد که مهمترین آنها قیام "پلنگ های سیاه" در سال 1971 بود که حملاتی را با بمب و نارنجک علیه پلیس صهیونیستی و مراکز دولتی انجام می دادند و دهها هزار نفر از آنها دست به تظاهرات خیابانی زدند که با حملات شدید و بازداشت و کشتار از سوی پلیس صهیونیستی مواجه شدند. "گولدا مائیر" نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی از آنها به عنوان "فرزندان نامشروع و بد" یاد کرده بود و روزنامه های صهیونیستی هم آنها را "تفاله های پرولتاریا" و نژادی توصیف کرد که قصد تقسیم و چند دسته کردن امت یهودی را دارد!! امتی که کسی نمی داند بر چه اساسی شکل گرفته است؛ چرا که تمامی اقدامات رژیم صهیونیستی نشانگر رفتار گزینشی و تکفیر دیگر هم کیشان و "حرامزاده" دانستن آنهاست!

"دیوید بن گوریون" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی هم در یادداشت های خود همین رویکرد را داشت و درباره یهودیان شرقی و فلاشا نوشته است که «ما آنها را زنگی هایی می دانیم که به عنوان برده به آمریکا آورده شدند. اما یهودیان اروپایی شخصیت اصلی ملت یهود در سراسر جهان ر ا تشکیل می دهند و صهیونیسم در واقع، همان جنبش یهودیان اروپایی است.» این حرف بیهوده ای نیست، بلکه از زبان نخست وزیران رژیم صهیونیستی خارج می شود و موضع موسسات دینی یهودی شدیدتر "تکفیری تر" از محافل سیاسی و اجتماعی بود. نژادپرستی "اسرائیلی اشکنازی" در قبال یهودیان مشرق زمین و آفریقایی تبارها ریشه در بنیان و اساس رژیم صهیونیستی و ماهیت جامعه صهیونیستی دارد.

در حالی که می بینیم دولت صهیونیستی تلاش زیادی برای باز پس گیری تکه های بدن نظامیان یهودی اشکنازی به کار می گیرد، هیچ توجهی به نظامیان اسیری که از یهودیان سیاه پوست فلاشا هستند، نمی کند و این یکی از دلایل قطعی "نازی گری" خود یهودیان در قبال هم کیشان شان است و اگر ترس از افکار عمومی و تخریب وجهه رژیم صهیونیستی در مقابل جهانیان نبود، مطمئنا، این رژیم ـ با توجه به نمونه هایی که در همین مقاله ذکر شد ـ دست به هلوکاست های مخفیانه نژادی علیه تمامی اقشار و نژادهای یهودی دیگر می زد.

این تبعیض نژادی علیه یهودیان شرقی و فلاشا، همگی مسائلی است که منجر به بروز اختلافات فرهنگی، نژادی و طبقاتی شدید و عمیق میان دو گروه شده است: نخست؛ یهودیان اشکنازی غربی که مدعی برتری هستند و تاثیر بیماری روانی فراگیر که باعث چنین دسته بندی ها و اقدامات نشات گرفته از حافظه جمعی شان می شود، در میان آنها بیشتر دیده می شود و گروه دیگر؛ یهویان مشرق زمین و آفریقایی که به آنها به چشم افراد "رده پایین" نگاه می شود و همواره به حاشیه رانده می شوند و قربانی بیماری روانی دسته جمعی و خودبرتربینی گروه اول هستند.

این حوادث دلیل قاطعی بر شکست رژیم صهیونیستی در معرفی خود به عنوان الگوی دموکراسی و تکثرگرایی در خاورمیانه است و نشان می دهد که ادعاهای آن درباره حقوق بشر و حتی حقوق اقلیت ها؛ مبنی بر زندگی در وطن امن پوچ و توخالی است. این در حالی است که پروژه صهیونیستی یهودی با طرح ادعای تشکیل "وطن جایگزین امن" برای همه یهودیان شکل گرفته بود. علاوه بر این، این ظلم و سرکوبگری ها بطلان ادعای "ملت برگزیده خدا" بودن را نشان می دهد.

این حوادث همچنین بار دیگر بی ثباتی امنیت داخلی رژیم صهیونیستی و شکننده بودن جبهه داخلی بحران زده و تضعیف شده این رژیم را به همگان نشان داد و ثابت کرد که مفهوم "ساختار اساسی" که "ملت یهودی اسرائیلی" بر پایه آن شکل گرفته است و "آحاد عاهام" پدر اندیشمندان صهیونیست از آنها به عنوان "فولک" یا ملت یکپارچه ای بدنه متحد امت یهودی را تشکیل می دهند، بی پایه و اساس است، بلکه این جامعه کاملا سست و شکننده است و یهودیت به عنوان دین تمامی یهودیان نمی تواند صفت خوبی برای چنین جامعه ای باشد و نظام طبقاتی و نژادپرستی تمامی اقشار جامعه را تحت سلطه خود قرار داده است.

 

مرکز اطلاع رسانی فلسطین

Parameter:420100!model&4354 -LayoutId:4354 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(فارسی)